پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

هفت ماهگی جوجوی مامی وبابا

1392/8/29 12:38
74 بازدید
اشتراک گذاری

 

سلام عزیزترینم

داشتم اولین عکسات رو نگاه می کردم...باورم نمی شه اینهمه وقت گذشته وتو اینهمه بزرگ شدی و داری تند تند رشد می کنی ،احساس خیلی عجیبی بهم دست داد...نمی تونم به خاطر بیارم که تو یه ذره هم منو اذیت کرده باشی،همش عشق ودوست داشتنه که تو ذهنمه....البته من هم حسابی باهات راه میام.

اینقدر با عشق به من نگاه میکنی که دلم می لرزه.باور کن تا به حال هیچکس این همه عمیق تو چشمام نگاه نکرده ،همش نگاهت به منه که ازت دور نشم وبه هر طرفی می رم شروع می کنی دنبالم بیای همش با نگاهت داری منو تعقیب می کنی وتو هر کلامت داری منو صدا می کنی ومن منتظرم تا بیدار بشی...مقتی بیداری همش بوت می کنم ووقتی تو آغوشمی می فشارمت....خیلی دوست داشتنی هستی عشقم...

ومن یه بار دیگه برای تمام اونهایی که منتظر مادر شدن هستن دعا می کنم

حالا هم چند تا از کارهاتو برات می گم که خیلی شیطون و بلا شدی الهی فدات بشم

جوجوی مامی برا ماه رمضان بود که وقتی سفره رو پهن می کنیم تند تند شروع می کنی بیای داخل سفره و هر چی تو سفره است می کشی به طرف خودت و بذاری داخل دهنت

یا وقتی نماز می خونیم میای سراغ جانماز وبه مهر خیلی علاقه داری

هر موقع تنهات می ذارم و. می رم داخل آشبز خونه گریه می کنی و شروع می کنی از زیر میز یا از تو راه رو بیای تو آشپز خونه یا با دمپایی های دم آشپز خونه بازی کنی

وااااای این چسب های رشمه های فرش رو از دور نشونه می گیری و با اخم میای سراغشون که کسی دعوات نکنه و تمام چسب هایی که مامانی کلی با هزار زحمت چسبونده رو می کنی

اردک کوچولوت رو دوست داری و می خوای بکشی به دندو.نات و می کنی تو دهنت تا حدی که آب دمنت بوقش رو پر می کنه ودیگه بوق نمی زنه فقط خودت ببین چیکارها می کنی شیطون

مامانی و بابایی رو دیگه کامل می شناسی و از بغلمون بغل هیچکس دیگه نمی ری تازه هر موقع بغل بابایی هستی بغل من بیچاره هم نمیای واقعا خودت ببین صبح تا شب پیش منی و این کارها رو می کنی اگه پیش بابایی بودی حتما دیگه به من نگاه نمی کردی واقعا که...

خوووب دیگه جیگر من داری خانوم می شی و تا حدودی می تونی بشینی

وای وای وای از قطره آهن متنفری وقتی شیشه قطره رو نشونت می دم می لرزی و یا حالت استفراغ بهت دست می ده وقتی هم که زوری می دم بهت چند دقیقه بعدش برمی گردونی

همهههههههههههه جا رو زیر نظر داری و وقتی داری شیر می خوری اگه یه صدای کوچیک بشنوی برمی گردی نگاه می کنی

هر روز مامان جون تل می زنه تا باهات حرف بزنه و صداش رو گوش می دی بعضی مواقع حرف می زنی و می خندی

وقتی چهار پا هستی و میایم از جلوت رد می شیم سینه ات رو می ذاری زمین ودستات رو می بری عقب و شروع می کنی به دست و پا زدن تا بغلت کنیم 

لغت نامه پرنیا کوچولو

آبا...ما...ب...ماما...ب ب..

قربوووونت برم جیگرم نفسم عمرم خیییییییلی دوستت دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)